۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

زخمی که نمی بینیم


نوشته ای از خانم تهمینه میلانی:

زخمی که نمی بینیم :

می دانید؟ خشونت همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی نیست. خشونت، تحقیر، آزار و گاهی یک نگاه است. نگاه مردی به یقه ی پایین آمده ی لباس زنی وقتی که دولا شده و چایی تعارف می کند. نگاه برادری است به خواهرش وقتی در مهمانی بلند خندیده. نگاهی که ما نمی بیینیم. که نمی دانیم ادامه اش وقتی چشم های ما در مجلس نیستند چیست. ترسی است که ارام آرام در طول زمان بر جان زن نشسته. 

خشونت بی کلام، بی تماس بدنی، مردی است که در را که باز می کند زن ناگهان مضطرب می شود، غمگین می شود. نمی داند چرا. در حضور مرد انگار کلافه باشد. انگار خودش نباشد. انگار بترسد که خوب نیست. که کم است. که باید لاغرتر باشد چاق تر باشد زیباتر باشد خوشحال تر باشد سنگین تر باشد سکسی تر باشد خانه دارتر باشد عاقل تر باشد. خشونت آن چیزی است که زن نیست و فکر میکند باید باشد. خشونت آن نقابی است که زن می زند به صورتش تا خودش نباشد تا برای مرد کافی باشد. مرد می تواند زن را له کند بدون اینکه حتی لمس اش کند. بدون اینکه حتی بخواهد لهش کند. این ارث مردان است که از پدران پدرانشان بهشان رسیده. خشونت، آزار، تحقیر امتداد همان "مادر جنده ها، جنده ها، خواهر جنده ها، مادرش را فلان ها، عمه اش را بیسار"هایی است(باعرض پوزش) که به شوخی و جدی به هم و به دیگران می گوییم. خشونت، آزار، تحقیر همان "زن صفت، مثل زن گریه می کردی"هایی است که بچه هایمان از خیلی کودکی یاد می گیرند.

خشونت، آزار، تحقیر، پله های بعدی نردبانی هستند که پله ی اولش با فلانی و بیساری معاشرت نکن چون... فلان لباس را نپوش چون...است. چون هایی که اسمشان می شود "عشق". عشق هایی که می شوند ابزار کنترل. که منتهی می شوند به زنانی بی اعتماد به نفس، بی قدرت، غمگین، تحقیر شده، ترسان، وابسته، تهدید به ترک شده و شاید کتک خورده که فکر می کنند همه ی زخم هایشان از عشق است. که مرد عاشق زخم می زند و زخم بالاخره خوب می شود.

خشونت زنی است که زیر نفس های آغشته به بوی الکل مردش تظاهر به لذت می کند و فکر می کند قاعده ی بازی همین است. خشونت توجیه آزار روحی، کلامی، جسمی، جنسی مردی است که مست است. مستی انگار عذر موجهی باشد برای ناموجه ترین رفتارها.

می دانید؟ کتک بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست. کبودی و زخم و شکستگی خوب می شوند. قدرت و شادابی و باور به خویشی که از زن در طول ماهها و سالها گرفته می شود گاهی هیچ وقت، هیچ وقت، ترمیم نمی شود.

خشونت دست سنگین پدری است که بر صورت دخترک 9 ساله اش بلند می شود اما هرگز فرود نمی آید.
خشونت گردنکشی برادری است که نگاه پسرک معصوم همسایه را کور می کند و خواهر را ناامید می کند از عشق پاک و دیوار به دیوار همسایگی. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه. خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی پسری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است . خشونت خود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمان به اعتراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و از ماست که بر ماست.

درد من و تو مشترک است!

درد من و تو مشترک است!
وقتی با رفتار غیر انسانی شان در خیابان به آزادی و رهایی گیسوی تو شلاق می زنند،
به خدا سوگند که دردش را بر پوشش خودم نیز حس می کنم!
دردش را در عمق جانم حس می کنم!
انگار بر عقیده ی من هم شلاق می زنند. و این بغض من از روزی که میخواستم حجاب را به عنوان پوشش خود انتخاب کنم با من همراه بود!
من هم می ترسم از نگاه دیگران!
به من نگویند متحجر؟!
مرا با این وحشیان شلاق به دست یکی نکنند! به خدا عقیده ی من نه آنست که آنها در دست خود دارند!
من تو را آنگونه که تو خودت می پسندی دوست دارم!
بیا به هر کسی با هر عقیده ایی احترام بگذاریم!
این یعنی عصر بیداری زن!!

۱۳۹۱ خرداد ۲۹, دوشنبه

من یک فمینیست هستم



من ناراحت می شوم
وقتی به تو به خاطر حجابت توهین می کنند!
وقتی به تو می گویند
تو را چه به این سفرها!
تو همان برو مسجد، زیارت سخی!
تورا چه به این شادی ها ؟
تو بنشین ذکرت را بگو!

پس تو هم لطفا ناراحت شو
وقتی کسی راجع به من که محجبه نیستم
قضاوت بیجا میکند!
وقتی کسی فکر می کند من بی اعتقادم
نماز نمی خوانم ، روزه نمی گیرم
خدا ندارم ، دین ندارم!
....
من ناراحت می شوم
وقتی درباره ی من
همه چیز را منفی و غیر انسانی فکر می کنند!

لطفا ناراحت شو!
وقتی مرا به خاطر افکار و رفتارم  به سخره می گیرند!

بیا یاد بگیریم دل نشکنیم!
حرمت نشکنیم!! احترام بگذاریم به هر کسی با هر اعتقادی!

هنوز مانده تا ما مردم
مفهوم آزادی را درک کنیم !!!




۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه

برای سرزمین بیمارم، برای بیماران سرزمینم

نه اینکه قلم، تمثیل خوبی برای سلاح نیست، جنگ را دوست ندارم، دوست دارم قلمم دارویی باشد، برای سرزمین بیمارم، برای بیماران سرزمینم، برای همسرم، خواهرم،برادرم، همسایه ای که برایم همیشه لبخند به لب دارد.
برای هموطنم ،همنوعم، برای کسی که دلنوشته ام را می خواند، برای کسانی که دوستشان دارم، برای درمان دردی می نویسم که بذر نفرت می کارد، دردی که انسان را به اسلحه ای علیه همنوعش تبدیل می کند، دردی که بیمارانش ریختن خونم را حلال می دانند، دردی که دنیا را پست و منزلی برای برداشتن توشه آخرت کرده است، دردی که دین نام دارد.
اگر پرخاش می کنم، به عقیده ات، به پیامبرت، به خدایت، نه به این خاطر است که نفرتی در دل دارم، نمی خواهم قربانی باشم. نمی خواهم نظاره گر باشم و فریاد نکشم.

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

زنان، آینده مردان هستند

زنان، آینده مردان هستند. این بدان معنی است که دنیایی که بر اساس تصویری مردانه شکل گرفته است در حال تبدیل شدن به تصویری زنانه است.
هر چقدر صنعتی تر، فلزی تر و سردتر می شویم نیازمان به گرمایی که تنها زنان می توانند آن را ایجاد کنند بیشتر می شود.
اگر می خواهیم دنیا را نجات دهیم باید خود را با زنان وفق دهیم،باید بگذاریم که آنها ما را رهبری کنند. باید اجازه دهیم که روحمان با ابدیتی زنانه تسخیر شود.

میلان کوندرا / جاودانگی

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

عصر بیداری


از آنجا که رهایی زنان تنها مختص به زنان نیست و آزادی بشر را تحت الشعاع قرار می دهد ، مردانی هستند که مسئله ی زنان را در دستور کار خود قرار داده اند، اما باید اذعان کرد تعداد آنان بسیار محدود بوده!
آنان میتوانند منافع زنان را به طرق دیگر و مکانی دیگر نماینده گی کنند. تشکل ویـژه ی زنان تنها محل و تنها امکانی است که زنان باید داشته باشند تا در آن متصدی منافعی باشند که مشخصا آنان را از برده گی میرهاند.!
تنها امکانی که فراتر از اجبارهای جامعه ی مردسالار است ، دانش ساختن تشکل، روش حل تضادهای درون تشکل، توان و علم رهبری کردن سازمان است که با کمک زنان به این دانش دست می یابیم و به فرزایی روشن با آزادی میرسیم .
تشکل زنان، از مهم ترین نیازهای زنان برای بیداری است!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه


من هنوز به خودی خود وجود ندارم. «ناموس» دیگران هستم. اعتبارم را از وابستگی به مردی کسب می کنم و «زن و دختر مردم» خطاب می شوم حتی به وسیله ی روشنفکرترین مردم سرزمینم !!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

من یک زنم


من زنی مسلمانم، برای خدمت به مردها افریده شده ام. من دردی به درازای تاریخ اسلام را با خود حمل میکنم. هر روز با تن خود تازیانه های بیداد را تحمل می کنم. من باید هر روز اندوه صدها زن مسلمان وزجر کشیده را ببینم و سکوت کنم .
سینه ام مالامال از اندوه است. درد هایم به ظاهر آرامند و در بستر خواب خفته. چرک زخم هایم به ظاهر خشک شده است اما روح من آشکارا چرکین است. هزار و چهار صد سال است که تحقیرها را پذیرفته ام و هیچ نگفته ام.
من در بستر مرگ آرمیده ام و زیر بار تحقیر و خفت مدفونم .
اما چرا؟ چرا این گونه زندگی میکنم؟ این همه سال کافی نبود؟
چرا... کافیست. دیگر کافیست. تحقیر و توهین و بندگی کافیست.
میخواهم برخیزم، پس برمیخیزم .
میخواهم کالبدم را بشکافم، پس میشکافم.
من یک زنم، ققنوسی که از مرگ خود زندگی باز می یابد و از خاکستر جسم آتش گرفته اش تولدی دوباره میابد.!!

نگذارید زنانگی ترکتان کند


نگذارید زنانگی ترکتان کند......
نگذارید غریبه شوید با هم....
نشود روزی از جلوی آینه رد شوید و زنانگی تان را در آن نبینید.
برهنه بودن زنانگی نیست.!!
حجاب زنانگی نیست.!
زنانگی روح یک زن است که کمک میکند به آنچه میخواهد برسد.!
زنانگی فریاد یک زن است وقتی حریمش را کسی به رسمیت نمیشناسد و یا به حریمش دست درازی شود !
زنانگی نگاه یک زن است به آزادی !
زنانگی دست یک زن است برای گرفتن حقش...
نگذارید زنانگی ترکتان کند..!!